مؤلف مجهول
41
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى )
بيت خون شود دل گر دهد غير تو را در خويش راه * كور بادا ديده گر پيش تو بيند مهروماه [ 136 الف ] پادشاه گفت اينها كه تو مىگويى همه بهانه است و تو كهنه كارى . تو را به جزاى تو مىبايد رسانيد . سرهنگ گفت فرمان تو راست . اما پادشاه را اهل كرم بايد بود و به يك جريمهاى كه از بنده به سهو در وجود آمد سياست نبايد كرد . بيت اگر چه پادشهان آتشند وقت غضب * به يك جريمه نسوزند بندهء خود را [ سخن از هفت كشور و هوس ابن تراب به ديدن آنها ] پادشاه گفت گناه تو نه همين است ، آن را نيز معلوم كردهام كه گفته [ اى ] اگر پادشاه ابن تراب را به چشم عنايت بيند و او را در خدمت خود بر من گزيند من فرمان نبرم و طريق مخالفت سپرم . سرهنگ سر خجالت در پيش انداخت . پادشاه فرمود كه در بيت الحكمه طوقى ساختهام از براى گناهكار ، بياريد . چون طوق حاضر كردند در گردن سرهنگ انداخته از ملازمت محروم ساخت ، و به تربيت ابن تراب عنان التفات منعطف گردانيد و پيوسته در باب رعايت زلال مىكوشيد تا [ به ] اندك فرصت نشو و نموّ تمام يافت . بيت درّ يگانهء دوران و نور چشم پدر * كه روزگار نديد است اين چنين فرزند مكان بخشش « 1 » جود و محيط « 1 » فضل « 2 » به علم * زمين پست به حلم و به قدر « 1 » چرخ بلند شبى ابن تراب در حجرهء خود نشسته بود و نسيم و شمال در خدمت او از هرجا [ 136 ب ] حكايتى مىكردند ؛ تا آنكه صفت ممالك هفت كشور در ميان افتاد و شرح
--> ( 1 ) . اصل : + و . ( 2 ) . اصل : فصل .